X
تبلیغات
سیاست ایران
مشروطه ربوده شد جمعه 22 مرداد1389 3:20 بعد از ظهر

مشروطه ربوده شد


خواست واقعی ملت ایران در نهضت مشروطه، نو شدن زندگی فردی و اجتماعی همراه با پایبندی به سنت و سعادت اخروی بود که با گسترش آزادی‌های‌ سیاسی و مشروط شدن حکومت به قیود شریعت، تأمین می‌شد. بررسی ریشه‌های جنبش و کارنامه رهبران و پیروان موج اول آن، به‌خوبی نشان‌گر درستی این ادعاست.
اما در موج دوم مشروطه که از سفارت بریتانیا برآمد، روشنفکران سکولار- که پیش از آن به دلیل فقدان پایگاه مردمی، خود را همراه با نهضت عدالت‌خواهانه مردم به رهبری عالمان دینی نشان می‌دادند- جریان مشروطه‌ را به حرکتی برای دین‌زدایی و حاکم نمودن ارزش‌های سکولار تبدیل کردند.
نتیجه¬ی این امر در فرآیندی 14 ساله، روی کار آمدن حکومت رضاخان میرپنج شد که قلدری و خودکامگی سیاسی را با غرب‌گرایی و دین‌گریزی جمع می‌کرد. حاکمیت پهلوی، خواست روشنفکری غرب‌گرا- قداست‌زدایی و عرفی‌سازی- را تأمین می‌کرد؛ گرچه خواست مردم- عدالت و آزادی در سایه دین‌داری- را یکسره بر باد می‌داد. بی‌دلیل نیست که عامه مردم همیشه از دوران حکومت رضاخان، تصویری سیاه در ذهن دارند اما روشنفکران او را سرآغاز ایران نوین و متجدد می‌خوانند!
سیاست‌های رضاخانی، همان آروزهای روشنفکری بود. در افق نگاه روشنفکر غرب‌گرا، چیزی بیش از تجددمآبی سطحی برای زدودن ارزش‌های دینی و سنتی که به نام خرافه‌زدایی صورت می‌گرفت- و در بهترین حالت با لاف آزادی و کرامت انسانی به قرائت غربی و تنها برای حفظ جایگاه روشنفکران همراه بود- دیده نمی‌شود. از این رو در تمام دوران سطلنت پهلوی‌، یک حرکت پایدار و استوار هم از این جماعت علیه خودکامگی و به نفع مردم‌سالاری نمی‌بینیم. از همین روست که نهضت آزادی و جبهه ملی که نمادهای برجسته روشنفکری لیبرال ایرانی، با رنگ و بوی مذهبی یا بدون‌ آن بودند، تا آخرین لحظه‌ها از ورود به جریان انقلاب اسلامی علیه رژیم پهلوی پرهیز داشتند و به اصلاحاتی سیاسی در چارچوب قانون اساسی دلخوش بودند.

مسأله‌ای که نبود!
مسأله اصلی روشنفکری لیبرال، هیچ‌گاه در ایران اسلامی وجود خارجی نداشت. متولیان مسیحیت در قرون وسطا، دچار انحرافاتی شده بودند که ریشه در تحریف‌های صورت گرفته در متن کتاب مقدس داشت. اما در اسلام هیچ‌گاه کتاب خدا (قرآن) دچار تحریف نشده بود و هر انحرافی حتی اگر از سوی محققان و مروّجان دین صورت می‌گرفت، با سنجه‌های روشن برآمده از کتاب و سنت تطبیق می‌شد و تکلیف روشن بود. از قضا گره کور روشنفکری غرب‌گرای ایرانی، ندیدن همین تفاوت است. تجربه وجود دین‌ و دین‌داری در قرون وسطا این گزاره را پیش روی روشنفکران غربی گذاشت که برای رسیدن به مدارا و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز اجتماعی، چاره‌ای جز پذیرش نسبی‌گرایی و تکثرگرایی اعتقادی نیست. کتاب مقدس مسیحیان نیز که روایت‌ها و قرائت‌های گوناگونی از آن در دست بود، چنین نسخه‌ای را برمی‌تابید. اما در آموزه‌های اسلام، برای مدارای اجتماعی نیازی به تغییردادن اعتقادات دینی نبوده و نیست. برتری نظام اجتماعی اسلام در این است که بدون عقب‌نشینی از باورهای دینی، در میدان عمل، مدارا با مخالفان و منتقدان را تجویز می‌کند.
مسأله دین‌گرایان در مشروطه، عدالت بود که البته جز در سایه‌سار آزادی از استعمار و استبداد حاصل نمی‌شد. اما مسأله غرب‌گرایان آزادی از چارچوب‌های دینی و سنت و در واقع نوعی اباحی‌گری بود که در سایه استبداد هم محقق می‌شد؛ و البته شد!
مشروطه برای تجددگرایان ایرانی، تنها یک راهبرد بود و نه یک آرمان و دغدغه اصیل. از این رو جایگاه روشی و ابزاری داشت و هنگامی که به نتیجه دلخواه آن‌ها نرسید، راهبردی دیگر که همان استبداد رضاخانی بود، در پیش گرفته شد. دین‌گریزی و سنت‌ستیزی‌های رضاخانی- مانند کشف حجاب، تأسیس دانشکده معقول و منقول، اصلاح نظام اداری و قضائی برای کوتاه کردن دست روحانیان از مناصب اجتماعی وغیره- همه مورد تأیید روشنفکران غرب‌گرای ایرانی بود. رضاخان در همه این رفتارها، پشتیبانی روشنفکران را از طراحی تا اجرا با خود داشت.
جعبه سیاه انحراف مشروطه از عدالت‌خواهی به اباحی‌گری، سفارت بریتانیا بود. آن‌جا بود که مفهوم‌پردازی دیگری از مشروطه غیر از آن‌چه رهبران روحانی تا آن روز به دنبال آن بودند، صورت گرفت و به بست‌نشینان تفهیم شد و خواست‌های آن‌ها رنگ و بو و سمت و ‌سوی دیگری گرفت. اباحی‌گری، حلقه وصل مشروطه به استبداد پهلوی شد و باز هم بریتانیا در این میان نقش پررنگی داشت.

بانیان هرج و مرج، حامیان استبداد
نتیجه مشروطه غیرمشروعه، هرج و مرج بی‌سابقه‌ای در امر ملک و ملت شد که برای رفع آن نسخه دیکتاتوری پهلوی پیچیده شد. رضاخان برای برقراری امنیت در جامعه‌ای پرآشوب که نمودار کارنامه روشنفکران غرب‌گرای ایرانی بود، بر سریر قدرت نشست. نگاهی به ترورهای انجام شده توسط مشروطه‌‌طلبان غرب‌گرا به‌خوبی نشان می‌دهد که ناامنی آن روزهای وطن، نتیجه کدام نسخه برای ایران در حال گذار از قاجار است!
مجرمان موج اول مشروطه، با افتخار و طلب‌کاری به صحنه جنایت بازگشتند: مخبرالسلطنه، عین‌الدوله، حسینقلی‌خان نواب، سردار اسعد بختیاری و سردار تنکابنی و غیره داعیه‌دار مشروطه غیرمشروعه بودند. در چنین فضایی، حتی دفتر روزنامه منتشر کننده پنج اصل پیشنهادی شیخ فضل‌الله برای تعدیل خودکامگی و وابستگی موج دوم مشروطه و تضمین اسلامیت آن، از یورش مشروطه‌طلبان جدید در امان نماند.
چاپخانه‌ها از انتشار مکتوبات شیخ امتناع ورزیدند و مدتی نگذشت که مجتهد اول تهران در انظار عموم بر سر دار رفت و  پیش‌بینی‌های او یکی پس از دیگری به وقوع پیوست. مجتهدان دیگر تهران نیز مانند بهبهانی ترور شدند، یا مثل طباطبائی خانه‌نشین گشتند و یا چون حاج‌آقا نورالله و آقانجفی اصفهانی رنج تبعید را بر خود پذیرفتند. نصیب آخوند خراسانی، مرگی مشکوک بود و کتاب میرازی نائینی از بازار آشفته چاپ و نشر آن دوران، جمع شد.
جریان روشنفکری لیبرال که به دلیل تضاد بنیادین با اندیشه‌های دینی، هیچ‌گاه نمی‌توانست پایگاه اجتماعی گسترده‌ای داشته باشد، با ظهور اولین نشانه‌های پیروزی، تغییر چهره داد و نقاب دین‌گرایی و استبداد‌ستیزی از چهره‌اش کنار رفت.
کسانی که شیخ فضل‌الله را به بهانه دفاع از استبداد به چوبه دار سپردند، پایه‌های سنگین دیکتاتوری رضاخانی را به دوش کشیدند. پشتیبانی روشنفکران از دین‌ستیزی رضاخانی که نه سطحی بود و نه مقطعی، دست آهنین استبداد را برای پیشبرد بخش بزرگی از پروژه سکولاریسم به میدان آورد و البته تشت رسوایی‌ مشروطه‌خواهی غیرمشروعه را از بام برانداخت.

مردم‌سالاری دینی، میراث‌دار مشروطه مشروعه 
با پیروزی انقلاب اسلامی، مردم راه ناتمام مشروطه مشروعه را پی گرفتند. از این رو از همان اولین روزهای برپایی مردم‌سالاری دینی، برخی نهادها و جایگاه‌ها در جمهوری اسلامی، خواب از چشمان جریان روشنفکر غرب‌گرا ربودند و برای مخالفان دین‌داری مردم‌، تبدیل به کابوس شدند؛ بی‌شک مهم‌ترین آن‌ها را باید مقام رهبری و شورای نگهبان دانست.
مقام رهبری در جمهوری اسلامی بیش از هر چیز، قدرت گفتمان‌سازی و بصیرت‌بخشی دارد و ضامن عدم انحراف جدی از خط اصیل اسلام و انقلاب است؛ همین امر، مهم‌ترین مانع بر سر راه انحراف دوباره نهضت اسلامی و مردمی از مسیر اصلی و تکرار تجربه تلخ مشروطه می‌شود.
«رهبرى مسؤولیت دارد. مسؤولیت رهبرى، حفظ نظام و انقلاب است. اداره‌ كشور به عهده شما آقایان مسؤولان كشور است. هر كدام از شما در بخش خودتان كشور را اداره مى‌كنید و وظیفه‌ اصلى رهبرى این است كه مراقب باشد این بخش‌های مختلف آهنگ ناساز با نظام و اسلام و انقلاب نزنند. هرجا چنین آهنگى بوجود بیاید، جاى حضور رهبرى است. رهبرى هم یك شخص نیست. یك آدم، یك طلبه، یك على خامنه‌اى، یا على خامنه‌اى‌هاى فراوان دیگرى كه هستند، نیست. رهبرى یك عنوان و یك شخصیت و یك حقیقت برگرفته‌ از ایمان و محبت و عشق و عاطفه‌ مردم و یك آبروست... در دوران اختناق كه رهبرى این تجسم را نداشت، دل‌هاى مردم متدین در قبضه رهبرى بود؛ منتها رهبرى‌اى كه تشخص و هویت قابل اشاره در بیرون و جایگاه قانونى نداشت؛ به صورت مراجع تقلید و به صورت علماى بزرگ، تأثیر خودش را بارها نشان داده بود؛ لذا آن وقتى كه به فلان قرارداد ننگین استعمارى اشاره مى‌كرد، قرارداد از بین مى‌رفت؛ آن وقتى كه به یك حادثه‌نامناسب اشاره مى‌كرد، آن حادثه مورد تخاصم مردم قرار مى‌گرفت. پانزده خردادى كه بنابر آنچه نقل شده است، چندهزار نفر آدم در آن حادثه جان خود را فدا كردند و كشته شدند، آن وقتى بود كه امام بزرگوار ما رهبر به معناى قانونى خودش نبود؛ (فقط) یك روحانى برجسته بود.» (سخنان رهبر انقلاب در دیدار مسؤولان و كارگزاران نظام 19/4/1379)
تعبیه شورای نگهبان در هندسه نظام جمهوری اسلامی نیز، احیای هیأت طراز اول فقهای زمان‌شناس در متمم قانون اساسی مشروطه است که توسط شیخ فضل‌الله نوری برای تضمین اسلامیت نظام سیاسی پیش‌بینی شده اما همیشه بر زمین مانده بود.
«شوراى نگهبان مطمئن‌ترین دستگاه و ارگانى است كه انقلاب به نظام كشور بخشیده است. براى این‌كه به‌طور كلى از سلامت نظام مطمئن باشیم، مهم‌ترین و رساترین و فعال‌ترین و مؤثرترین مجموعه‌ ما همین شوراى نگهبان است. در قانون اساسى ما، شوراى نگهبان حتى نقشى مهم‌تر از طراز اولى كه در صدر مشروطیت گذاشته شد، دارد... در آن روز دشمنان اسلام و دشمنان آزادى ایران، نتوانستند طراز اول را تحمل كنند و چه زود آن‌ها را از صحنه خارج كردند؛ اول وجودشان را، بعد خود اعیانشان را بى‌اثر كردند و این ارگان را به‌كلى حذف كردند! بدون طراز اول، ده‌ها سال مشروطیت ادامه پیدا كرد و شد آنچه شد؛ مشروطه به استبدادى از طراز استبدادهاى درجه‌ى اول تبدیل شد؛ یعنى از استبداد ناصرالدین‌شاهى بالاتر! هیچ‌كس نمى‌تواند بگوید كه استبداد رضاخان از استبداد ناصرالدین شاه كمتر است؛ بلكه بلاشك بیشتر از آن است. ناصرالدین شاه در قضیه‌ تنباكو وقتى كه حركت مردم را دید، عقب نشست؛ اما رضاخان در سال 1314 هنگامى كه حركت مردم و علما را دید، حركت مردم را سركوب كرد و علما را دستگیر نمود و واقعه مسجد گوهرشاد را پیش آورد! به اعتقاد ما، همه‌ این‌ها ناشى از عدم حضور طراز اول در آن‌جاست؛ و الا اگر علماى پیش‌بینى شده‌ در متمم قانون اساسى كه همان طراز اول باشند حضور مى‌داشتند و مى‌توانستند نقش خودشان را ایفا كنند، ما امروز از آنچه كه هستیم، خیلى جلوتر بودیم.» (سخنان رهبر انقلاب در دیدار با اعضاى هیأت مركزى نظارت بر انتخابات چهارمین دوره‌ مجلس4/12/1370)
جالب این‌جاست که در دوران جمهوری اسلامی، نسل‌ بعدی همان روشنفکرانی که موسولینی را الگوی مناسبی برای تجدد در ایران معرفی ‌می‌دانستند، ولایت فقیه را معادل حاکمیت فاشیسم می‌گیرند. همان‌گونه که از شورای نگهبان که تصفیه‌کننده رسوب سکولاریسم در نظام اسلامی است، به عنوان تضمین‌کننده¬ی خودکامگی در جمهوری اسلامی یاد می‌کنند! با این‌ همه، واقعیت آن است که دو جایگاه مقام رهبری و شورای نگهبان با مراقبت از اسلامیت نظام، پیش‌گیرنده از وقوع دوباره استبداد و زوال جمهوریت آن هستند.
«شورای نگهبان مثل بعضى از پدیده‌هاى یك نظام- مانند قانون اساسى- وضع ویژه‌اى دارد. شوراى نگهبان تشكیلاتى است كه اگر خوب باشد و درست كار كند، این نظام دیگر خطر انحراف از دین نخواهد داشت. این چیز كمى نیست. این چیز قابل مقایسه‌اى با چیزهاى دیگر نیست. ببینید از مشروطه تا پیروزى انقلاب اسلامى بر اثر انحراف از موازین دینى چقدر ضرر كردیم! ده‌ها سال این كشور خسارت دید؛ به خاطر این‌كه از اصول دینى انحراف حاصل شد. با این‌كه اساس مشروطیت بر پایه‌ دین بنا شده بود؛ اما رعایت نشد و آن قضیه‌ طراز اول مورد توجه قرار نگرفت. بعد هم با دین مخالفت شد و پدیده‌هاى دینى آن نظام از بین رفت؛ اما غیردینى‌هایش تقویت گردید و آن چیزى شد كه شما دیدید یك كشور و یك ملت چه خسارتى را در طول این چند ده سال دوران مشروطه تا پیروزى انقلاب اسلامى متحمل شد. یكى از بزرگ‌ترین خسارت‌هایش حكومت خاندان پهلوى بود؛ تسلط آن دیكتاتورى عجیب و حقیقتاً كم‌نظیر در تاریخ... وقتى یك نظام، تضمین بقا بر روال دینى نداشته باشد، این چیزها در انتظارش است.» (سخنان رهبر انقلاب در دیدار اعضاى هیأت نظارت بر انتخابات شوراى نگهبان14/11/ 1374)

نوشته شده توسط مصطفی غفاری  | لینک ثابت |

درباره بایکوت رهبری در رسانه‌های بیگانه یکشنبه 30 خرداد1389 11:2 بعد از ظهر

درباره بایکوت رهبری در رسانه‌های بیگانه

جمعه 29 خرداد 88، نه تنها یک روز تاریخی و مهم برای ایرانیان علاقه‌مند به سرنوشت کشورشان به‌شمار می‌رود، بلکه می‌توان آن را در تاریخ رسانه‌های جمعی غرب نیز یک روز مهم تلقی نمود.19  Jun  2009شاید برای اولین‌بار بود که مخاطبان‌ پرشمار جهانی، شاهد پخش زنده‌ی همه یا بخش‌‌های مهم خطبه‌های نماز جمعه تهران به امامت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی ایران توسط رسانه‌های جمعی غرب بودند.

گشتی در آرشیو خبرگزاری‌ها و رسانه‌های غربی به‌خوبی نشان می‌دهد که پوشش رسانه‌ای خبری- تحلیلی گسترده سخنان آیت‌الله خامنه‌ای در نماز جمعه، کاملاً بی‌سابقه است. علاوه بر این در طول یک‌سال گذشته- از 29 خرداد 1388 تاکنون- حجم خبررسانی و پردازش اطلاعات و ارائه تحلیل‌ها درباره شخصیت، گفتار و رفتار رهبر جمهوری اسلامی افزایش چشم‌گیری داشته است.
از آن‌جا که دسترسی به آرشیو بیشتر این رسانه‌ها در اینترنت آسان‌تر است، جست‌وجو در پرکاربرترین پایگاه‌های اطلاع‌رسانی خبری در اینترنت درباره این موضوع، می‌تواند نتایج جالب توجهی به‌دست دهد.
بر اساس رتبه‌بندی آلکسا(www.alexa.com)، سه سایت پربیننده در میان 100 سایت اول جهان به ترتیب عبارتند از:
www.bbc.co.uk (رتبه در آلکسا: 41 یا 43)، www.cnn.com (رتبه در آلکسا: 55 یا 57)، www.nytimes.com (رتبه در آلکسا: 90 یا 92) که با جست‌وجوی کلیدواژه Khamenei در آن‌ها، به نتایج زیر می‌رسیم:
در بی‌بی‌سی، 81 رکورد با این کلیدواژه ثبت شده که 37 مورد آن به یک‌سال گذشته برمی‌گردد. در سی‌ان‌ان، 362 نتیجه به دست می‌آید که 168 مورد آن مرتبط با روی‌دادهای ‌سال گذشته در ایران است؛ از 4 گزارش ویدئویی که مربوط به روی‌دادهای ‌سال 88 و سه مورد آن مستقیماً مرتبط با خطبه‌های نماز جمعه رهبر انقلاب است: پخش مستقیم، خبررسانی و تحلیل آن. در نیویورک‌تایمز نیز کل نتایج، 1851 مورد است که در یک‌سال گذشته، 1360 مورد را شامل می‌شود. در این میان این رکوردها، گزارش مصور مفصلی نیز از نماز جمعه 29 خرداد دیده می‌شود.
چیزی که با در نظر گرفتن این نتایج آشکار می‌شود، آن است که گرچه خطبه‌های نماز جمعه تهران به امامت آیت‌الله خامنه‌ای همچون نقطه‌ی عطفی در پوشش رسانه‌ای غرب پیرامون رهبر انقلاب ایران است اما این تغییر رویکرد محدود به این مورد نبوده و در یک‌سال گذشته، حجم خبرها و تحلیل‌ها و برنامه‌سازی‌ها درباره رهبر ایران، رشد قابل توجهی یافته است؛ به‌گونه‌ای که در برخی موارد معادل حجم پوشش رسانه‌ای تمام بیست‌سال گذشته رهبری ایشان یا بیش از آن است.
از این رو پرسش‌های مهمی به ذهن می‌رسد:
آیا رهبر انقلاب اسلامی ایران، پیش از برگزاری انتخابات دهم ریاست‌جمهوری در بایکوت خبری رسانه‌های غربی بوده‌اند؟ آیا پس از نماز جمعه تاریخی تهران به امامت ایشان، این بایکوت شکسته شده است؟ پیامدهای این روی‌داد چه خواهد بود و در برابر آن چه باید کرد؟ پیش از آیت‌الله خامنه و در زمان رهبری امام خمینی(ره)، رسانه‌های غربی چه رویکردی در پوشش خبری ایشان داشتند؟ و...
درباره‌ی این پدیده و چرایی و چگونگی آن، تحریریه دیگران دیدگاه‌ چند تن از کارشناسان رسانه و تبلیغات را جویا شده و پیشینه و پیامدهای این مسأله را بررسی نموده‌ است. آن‌چه در پی می‌آید، برگزیده‌ای از این دیدگاه‌ها و گفت‌وگوهاست.

این یك بغض است
نادر طالب‌زاده، كارگردان و مستندساز، بایکوت رهبر انقلاب در رسانه‌های غربی پیش از خطبه‌های نماز جمعه خرداد 88 را امری مسلم می‌داند: "از وقتی ایشان رهبر شدند، تقریباً از ایشان چیزی در رسانه‌های خارجی پخش نشد تا صدای ایشان شنیده شود یا حتی زیرنویس كلام ایشان دیده شود. حتی در حد بیست ثانیه! در رسانه‌های اصلی غرب كه همه‌شان توسط یك گروه كنترل می‌شود، هیچ‌وقت چنین چیزی پخش نشده است. تا می‌رسیم به انتخابات كه در 29 خرداد، كل نماز جمعه را چهار شبكه‌ی غربی پخش كردند؛ آن‌هم به‌طور زنده و با ترجمه‌ی هم‌زمان! این اتفاق بسیار نادری بود."
او که بخشی از سال‌های زندگی خود را برای تحصیل و کار در غرب گذرانده، برای نشان دادن رویکرد منفی رسانه‌های بیگانه به رهبر انقلاب، به یک مستند تلویزیونی اشاره می‌کند که پس از انتخابات دهم ریاست‌جمهوری ساخته و پخش شده است: "چندی پیش CNN برنامه‌ی مهمی پخش كرد از یك بسیجی كه چهره‌اش نشان داده نمی‌شد ولی مدعی بود كه شاهد خیلی جنایت‌ها بوده و اكنون پناهنده شده است. البته هیچ‌كس دیگری هم شاهد جنایت‌ها نبوده و هیچ‌كسی هم شكایتی نكرده است! این شبكه فقط سایه‌ی‌ تصویر را پخش كرد. صدایش را هم عوض كردند. چند ماه پیش، شبكه‌ی چهار انگلیس هم آن را پخش كرده بود. بلافاصله بعد از اعترافات او، این برنامه بخشی از اجلاس ژنو را نشان داد كه دکتر جواد لاریجانی از وضعیت حقوق بشر ایران دفاع می‌كرد. بعد هم قسمتی از سخنرانی آقا در حسینیه‌ی امام خمینی(ره) كه همه‌اش فلو (تصویر غیرشفاف و كدر) بود! یعنی آن‌ها حتی یك تصویر صاف نداشتند كه مثلاً از پرس‌تی‌وی بگیرند و پخش كنند!؟ در همه‌ی قسمت‌های این مستند، تصاویر‌ شارپ (واضح و تمیز) است اما به تصویر رهبری كه می‌رسد، هم چهره‌ی ایشان و هم مخاطبان، كدر است. مشخص است كه عمداً تصویر را فلو كرده‌اند. مثل  VHSهای قدیمی بیست و پنج سال پیش است! این یك بغض است. غیر از این، چیز دیگری نمی‌تواند باشد."
طالب‌زاده این موضوع را حتی ایده و سوژه مناسبی برای مستندسازی می‌داند و این پرسش را مطرح می‌کند که: "همین كه تا پیش از انتخابات اخیر، هیچ چیز قابل اعتنایی از ایشان در غرب پخش نشده... چرا؟ این خودش یك درام است. از چه می‌ترسند؟ چرا پخش نمی‌كنند؟ تنها چیزی هم كه بعد از بیست‌سال پخش شد، همان سخنرانی نماز جمعه‌ی بعد از انتخابات بود. این‌جا هم می‌شود پرسید كه چرا و با چه انگیزه‌ای؟ به چه امید داشتند و دل بسته بودند كه آن را پخش كردند؟ چه اتفاقی می‌خواست بیافتد؟ می‌شود با چنین رویكردهایی برنامه‌ ساخت. به نظرم موقعش كه برسد، كارهایی خواهد شد."
این مستندساز، در برابر این پرسش که چرا چنین وضعیتی پیش آمده، پاسخ می‌دهد: "سخنرانی‌های ایشان در اینترنت هست و اگر كسانی بخواهند، می‌توانند ببینند. كافی است بروند در اینترنت پیدا كنند. امروز اگر كسی علاقه داشته باشد، می‌تواند. یعنی در دسترس هست. این خودش یك حُسن اینترنت است. ولی در رسانه‌های رسمی غربی، نه. نمی‌خواهند به این نیاز دامن بزنند. برای چه باید تصویر دشمنشان را در یك فیلم، نشان دهند؟ ایشان كه قهرمان آن‌ها نیست. آن‌ها از این خشنود نیستند و ایشان را رأس دشمنانشان می‌دانند. از همه بیشتر، از ایشان می‌ترسند."

او نکته‌ی جالبی را نیز درباره پیشینه این بایکوت در ذهن دارد: "حتی قبل از رهبری ایشان هم همین بود. در زمان ریاست‌جمهوری هم روی شخصیت ایشان حساسیت بود. یك ترسی از ایشان دارند. وقتی ایشان برای سخنرانی در اجلاس عمومی به سازمان ملل رفتند، وسط جنگ بود. آمریكایی‌ها آن زمان در خلیج فارس خیلی مانور می‌دادند. كشتی‌ها و نفت‌كش‌های ما كه می‌خواستند بروند و بیایند، در محدودیت بودند اما آمریكایی‌ها نفت‌كش‌های كویتی را اسكورت می‌كردند! و حضورشان در آن‌جا چشم‌گیر بود. درست وسط سفر ایشان به نیویورك، با هلی‌كوپترهای آپاچی به كشتی ایران‌اجر حمله و عده‌ای را زخمی كردند. بعد هم ادعا كردند كه این كشتی دارد منطقه را مین‌گذاری می‌كند!
این ماجرا را تمام رسانه‌ها، روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌های آمریكا و جهان پوشش دادند تا سخنرانی ایشان را كسی نشنود. اصلاً دیده نشد، كاملاً پوشانده شد. من آن زمان هفته‌نامه‌ی تایم را دیده بودم. روی جلدش نوشته بود: "دستگیر شده با دستان خونین!" یعنی ایران دارد آن‌جا مین‌گذاری می‌كند... به هر حال آن‌ها موفق شدند اخبار سخنرانی ایشان را بایكوت كنند. یعنی توجه جهان و داخل آمریكا را از ایشان برگرداندند. قبل از آن، هیچ‌وقت برخوردی با این شكل و شدت با هیچ‌كسی نكرده بودند. این اتفاقات هر روز در خلیج فارس می‌افتاد. ولی برای آن روز یك طراحی رسانه‌ای شده بود.
این نشان می‌دهد قبل از رهبری روی شخص ایشان حساس بوده‌اند. چرا این كار را برای دیگران نكردند؟ نمی‌دانم. دیگران هم به نمایندگی از امام سفر رفتند، ولی این اتفاق برایشان نیفتاد. چه حساسیتی هست كه در مورد آقا آن كار را كردند، كسی نمی‌داند. این سندی است كه ثابت می‌كند ماجرای بایكوت، به قبل از فوت امام و آغاز رهبری ایشان برمی‌گردد. آن موقعیت، تنها موردی بود كه آقا در یك پهنه‌ی تبلیغاتی حساس جهانی ظاهر می‌شدند. خیلی خوب بود كه همه سكوت كنند، نگاه كنند، ببینند ایشان چه می‌خواهد بگوید. سخنرانی نیم‌ساعته‌ی ایشان با آن تن صدای متفاوت و روش سخنرانی خاص ایشان كه به فارسی هم بود، آن‌قدر جذاب بود كه همه نگاه كنند. اما آن‌ها نمی‌خواستند. ما این را در همان دوران متوجه شدیم. من از آن‌جا حساس شدم. برای خودم یك درس رسانه‌ای بود كه چرا این حادثه را برای الآن تنظیم كرده‌اند!؟"

جایی در زیرزمین رسانه
دکتر حسن خجسته رئیس پیشین صدای جمهوری اسلامی نیز اصل بایکوت رسانه‌ای خارجی رهبر انقلاب در بیست‌سال گذشته را می‌پذیرد و موارد اندکی مانند اجلاس سران کشورهای اسلامی در سال 1377 و پوشش مستقیم و خبری- تحلیلی آن از برخی رسانه‌های غربی را همچون یک استثنا توضیح می‌دهد.
از نگاه او، بایکوت یا پوشش رسانه‌ای رهبر انقلاب در رسانه‌های غربی، منطق خاصی دارد. "به نظر من آقا اصلاً در رسانه‌های آن‌ها مطرح نیست و می‌توان گفت بایکوت است. گاهی که مطرح می‌شود به خاطر ناگزیری آن‌ها از عدم پوشش است! مثلاً وقتی که ایشان موضع مهمی درباره آمریکا یا در موضوع اتمی می‌گیرند که تأثیرگذار است و نمی‌شود مطرح نشود. این منطق از دید آن‌ها درست هم هست. چون نباید ایشان به‌عنوان الگوی جهانی مطرح شود. تا جایی که ممکن است باید آن را در زیرزمین رسانه نگه داشت. فقط گاهی که ناچارند، به آن سر می‌زنند."

این کارشناس رسانه و ارتباطات معتقد است که تجربه غرب در مورد پوشش رسانه‌ای گفتار و رفتار امام خمینی(ره) و تأثیر مثبت آن در افکار عمومی دنیا باعث در پیش گرفتن رویکرد بایکوت یا سانسور در رابطه با رهبر انقلاب شده است: "اوائل انقلاب مسائل مربوط به امام را خیلی پوشش می‌دادند. چون امام انقلاب کرده بود و در اوج انقلاب در فرانسه تشریف داشت، رسانه‌ای‌تر شد؛ البته باز هم رسانه‌های غرب، چاره‌ای نداشتند. بعد هم پشیمان شدند و در همان زمان حضرت امام شروع کردند به برنامه‌سازی علیه ایشان. مثلاً فیلم دلتافورس را ساختند و در آن، عده‌ای که کاپشن و ریش دارند، هواپیمایی را می‌دزدند و شهروندان آمریکایی را اذیت می‌کنند اما در کنار عکس امام نشان داده می‌شوند! یعنی از همان زمان شروع به تخریب وجهه امام کردند."
خجسته معتقد است رسانه‌های غربی هیچ‌گاه کسی را که حرف جدی و جدیدی علیه نظام جهانی استکباری می‌زند، مطرح نمی‌کنند و گاهی هم اگر طرح می‌کنند، "... در شبکه‌های داخلی‌شان نیست. سی‌ان‌ان داخلی غیر از سی‌ان‌ان بین‌المللی است. برای همین است که شاید در آمریکا خیلی‌ها ایران را نشناسند. من در شوروی- مسکو- دیدم که تصور آن‌ها از ایران چیزی مثل افغانستان است. چرا؟ چون روس‌ها خبرهایشان را از غرب می‌گیرند و غرب هم خبرهایی که درباره ایران دارد، همین‌طور چیزهای منفی و سیاه‌نمایی است. بنابراین اگر گاهی امام یا آقا را مطرح می‌کنند، در چنین زمینه‌ای است: ایران یک کشور بدبخت است و رهبرش ایشان است! در واقع ایشان را بی‌غرض و بی‌طرفانه مطرح نمی‌کنند."

در مورد امام هم اشتباه کردند!
حجت‌الإسلام میراحمدرضا حاجتی نویسنده کتاب پر‌مخاطب "عصر امام خمینی(ره)" این نکته که تجربه رسانه‌ای غرب درباره امام خمینی(ره) در اتخاذ رویکرد بایکوت و سانسور نسبت به گفتار و رفتار رهبر انقلاب مؤثر بوده را کاملاً تأیید می‌کند: "باید به نكته مهمی اشاره كنم كه در برخی اسناد تاریخی به ثبت رسیده است. مسؤول بخش خاورمیانه یكی از تلویزیون‌های معروف آمریكا وقتی در اواخر دهه هفتاد به ایران آمده بود، در دیدار با یكی از مدیران مسؤول روزنامه‌های كثیرالانتشار ما می‌گوید: ما از دوران امام درسی گرفتیم و آن این بود كه غربی‌ها فكر می‌كردند وقتی آیت‌الله خمینی و افكارش را از طریق رسانه‌های‌شان به مردم معرفی كنند، یك نوع وازدگی به‌وجود می‌آید و امام و افكارش و انقلاب و ولایت فقیه در گوشه انزوا قرار می‌گیرد. اما به یك‌باره دیدند كه این پیام در چهارگوشه دنیا، میان مسیحی‌ها و یهودی‌ها و حتی عدالت‌خواهان عالم كه شعارهای غیردینی برای مبارزات‌شان در نظر گرفته بودند، طرفدار پیدا كرده است. لذا غربی‌ها دیگر نمی‌خواهند این بلا سرشان بیاید و الآن كه دیگر افكار امام نهادینه شده است، نمی‌خواهند جانشین امام و افكار و نظریات و دیدگاه‌هایش را به جهان منتقل كنند تا از این جهت متضرر شوند."

این پژوهشگر و نویسنده حوزوی، در تحلیل شیوه برخورد رسانه‌های بیگانه با مسائل ایران، بر سابقه تقابل آن‌ها با اندیشه ولایت فقیه انگشت می‌گذارد و به‌طور ویژه دورانی را مورد توجه قرار می‌دهد که برخی مطبوعات در ایران، به پایگاه دشمن* تبدیل شده و نقش مکمل رسانه‌های بیگانه را یافتند. از دید وی رسانه‌های مذکور، علاوه بر اصل ولایت فقیه، به مصداق ولایت فقیه هم پرداختند و برای مقابله با شخص رهبری نیز به‌طور دقیق و حساب‌‌شده‌ای وارد شده و هجومی رسانه‌ای را آغاز كردند: "شخص رهبر معظم انقلاب و اخبار مرتبط به ایشان را در رسانه‌های بیگانه و جریان رسانه‌های داخلی وابسته به شدت تحت سانسور قرار دادند. این جریان تا جایی پیش رفت كه مثلاً نماینده مركز اسلامی لندن، سال هفتاد و شش یا هفتاد و هفت در خصوص انتشار پیام آقا به مناسبت سفر جج و مراسم برائت از مشركین به مجله گاردین مراجعه می‌كند و پس از پیگیری‌های مداوم با سختی و با پرداخت پول زیاد در نهایت موفق به چاپ پیام می‌شود. اما بعد از چاپ، آن‌ها را به دادگاه می‌كشانند و از آن‌ها تعهد می‌گیرند كه دیگر از این‌گونه كارها انجام ندهند!"


یک جلسه نهار کوچک
دکتر فؤاد ایزدی عضو هیئت علمی دانشکده مطالعات جهان، به یک چارچوب نظری برای درک رفتار رسانه‌های غربی اشاره می‌کند و می‌کوشد بایکوت یا سانسور اخبار مربوط به رهبری را با آن توضیح دهد: "در ارتباطات، بحثی به نام "دروازبانی خبر" داریم که در هر مجموعه‌ی رسانه‌ای مانند رادیو تلویزیون و خبرگزاری‌ها، توسط سردبیر انجام می‌گیرد. کاری که دروازبان خبر می‌کند، انتخاب اخباری است که قرار است منتشر شود و این مسئله‌ای نیست که مختص غرب باشد؛ بلکه در همه‌جای دنیا مورد استفاده قرار می‌گیرد و در کتاب‌های ارتباطات هم بر این موضوع تأکید شده است.
با توجه به نوعی از دموکراسی که در غرب وجود دارد و شبیه حکومت‌های دیکتاتوری خالص نیست، حکومت‌های غربی بیش از دیگران نیازمند اقناع و مهار افکار عمومی هستند. آن‌ها این‌طور وانمود می‌کنند که رسانه‌ها آزادند. با این‌که در کتاب‌های درسی، بحث دروازبانی خبر وجود دارد، نخبگان سیاسی دولتی معمولاً به آن اذعان ندارند؛ گرچه در عمل بیش از حکومت‌های دیکتاتوری احتیاج به اقناع افکار عمومی دارند و بسیار بیشتر از دیگر سیستم‌های حکومتی روی بحث دروازبانی خبر توجه و تمرکز دارند."

این کارشناس رسانه و ارتباطات نیز که سال‌هایی را برای تحصیل در رشته‌های مرتبط، در غرب گذرانده، با حجت‌الإسلام حاجتی و دکتر خجسته درباره پیشینه بایکوت یا سانسور اخبار رهبری هم‌افق است: "اشتباهی که غربی‌ها در خصوص انقلاب اسلامی مرتکب شدند این بود که درباره شخصیت و زندگی حضرت امام خمینی، پوشش خبری عادی یا منفی دادند. با توجه به این‌که فکر نمی‌کردند ایشان انقلاب را به پیروزی برساند، پوشش خبری وسیعی از ایشان ارائه می‌شد که بیشتر منفی بود. البته این کار در جامعه‌ی غربی که مسلمان نبود یا توجهی به مسائل بین‌المللی نداشت، تا اندازه‌ای نسبت به حضرت امام(ره) دید منفی در بین مردم ایجاد کرد اما همین کار در نهایت باعث شد که مسلمانان و افراد آزادی‌خواه دنیا توجه خاصی به حضرت امام کنند؛ چون می‌دانستند حرف‌هایی که امام بیان می‌کنند، حرف‌های خودشان است. بنابراین هدفی که رسانه‌های غربی داشتند در مورد اکثریت مردم جهان نتیجه‌ی عکس داد. از این رو بعد از فوت امام شاهد بودیم که رسانه‌های غربی آن پوشش خبری را که نسبت به حضرت امام داشتند، دیگر در مورد رهبر معظم انقلاب اجرا نکردند و اگر می‌خواستند از بالاترین مقام در ایران نام ببرند، از رئیس‌جمهور نام می‌برند. در واقع رسانه‌های غربی در پی این بوده‌اند که اخبار مربوط به رهبری را پوشش ندهند. چرا که اگر این پوشش منفی هم باشد، موجب محبوبیت ایشان بین مسلمانان و آزادی‌خواهان می‌شود و این به ضرر آمریکاست. در نتیجه اطلاعات مردم جهان از حضرت امام، بیشتر از اطلاعات ایشان درباره رهبر معظم انقلاب است."
دکتر ایزدی البته این رفتار رسانه‌ای را لزوماً نیازمند یک موافقت‌نامه و پروتکل رسمی نمی‌بیند، زیرا: "علیرغم تعدد رسانه‌های غربی در ظاهر، اگر مالکان آن‌ها را نگاه کنید، به چند کمپانی محدود می‌رسید. یعنی لازم به امضای توافقنامه نیست؛ کافی است در یک جلسه‌ی نهار کوچک، تصمیمی گرفته شود؛ دیگر نیاز به رسمی کردن تصمیم نیست."
او نیز پوشش خبری رسانه‌های غربی از نمازجمعه 29 خرداد 88 را یک استثنا می‌داند؛ چرا که "مسئله‌ی انتخابات مطرح بود و آن‌ها نمی‌توانستند بایکوت کنند. نکته‌ی قابل ذکر این است که باز هم شما تصویر آقا را در رسانه‌های دیداری غربی کم‌تر می‌بینید و بیشتر پوشش خبری در سطح سایت‌هاست؛ آن‌هم بیشتر برای اطلاع مسؤولان و رهبران فکری."
این استاد دانشگاه تهران، پیشنهادی برای برون‌رفت از فضای موجود ارائه می‌کند که همانند درخواست طالب‌زاده برای پیش‌قدم شدن در ارائه‌ی تصویر رسانه‌ای مطلوب از رهبر انقلاب در جهان، به‌وسیله برنامه‌سازان خودی است: "کاری که باید بکنیم این است که با توجه به گسترش وسایل ارتباط جمعی، از این ابزارها استفاده‌ی بهینه‌ای کنیم. ما دیگر احتیاجی به رسانه‌های غربی نداریم که رهبر انقلاب را پوشش خبری دهند. اتفاقاً اگر آن‌ها پوشش خبری ندهند، از یک جهت بهتر است؛ چراکه پوشش خبری آن‌ها مسلماً با قصد منفی خواهد بود. اگر خودمان خوب کار کنیم، راحت‌تر می‌توانیم ایشان را معرفی کنیم."

* تعبیر از رهبر انقلاب است؛ در دیدار با جوانان در مصلای امام خمینی تهران/ اول اردیبهشت 1379: متأسّفانه امروز مى‌بینم همان دشمنى كه به‌وسیله‌ى تبلیغات خود، همّتش این بود كه افكار عمومى یك كشور را به سمتى متوجّه كند، به‌جاى رادیوها آمده در داخل كشور ما پایگاه زده است! بعضى از این مطبوعاتى كه امروز هستند، پایگاه‌هاى دشمنند؛ همان كارى را مى‌كنند كه رادیو و تلویزیون‌هاى بى.بى.سى و امریكا و رژیم صهیونیستى مى‌خواهند بكنند! من نه با آزادى مطبوعات مخالفم، نه با تنوّع مطبوعات. اگر به‌جاى بیست عنوان روزنامه، دویست عنوان روزنامه در این كشور در بیاید، بنده خوشحال‌تر هم خواهم بود و از این‌كه روزنامه‌هاى كشور زیاد شوند، هیچ احساس بدى ندارم. اگر مطبوعات، آن‌طورى كه در قانون اساسى هست، مایه‌ى روشنگرى باشند؛ مصالح كشور را رعایت كنند، به نفع مردم قلم بزنند، به نفع دین قلم بزنند، هرچه بیشتر باشند، بهتر است. اما امروز مطبوعاتى پیدا مى‌شوند كه همه‌ى همّتشان، تشویش افكار عمومى و ایجاد اختلاف و بدبینى در مردم و خوانندگانشان نسبت نظام است! ده عنوان، پانزده عنوان‌ روزنامه، گویا از یك مركز هدایت مى‌شوند؛ با تیترهاى شبیه به هم در قضایاى مختلف. قضایاى كوچك را بزرگ مى‌كنند و تیترهایى مى‌زنند كه هركس این تیترها را مى‌بیند، خیال مى‌كند كه همه چیز در كشور از دست رفته است! این‌ها امید را در جوانان مى‌میرانند؛ روح اعتماد به مسؤولان را در آحاد مردم كشور تضعیف مى‌كنند و نهادهاى اصلى كشور را مورد اهانت و توهین قرار مى‌دهند! من نمى‌دانم مدل این‌ها كجاست و كیست!؟ مطبوعات غربى هم این‌طور نیستند! این یك نوع شارلاتانیزم مطبوعاتى است كه امروز بعضى از مطبوعات در پیش گرفته‌اند!

نوشته شده توسط مصطفی غفاری  | لینک ثابت |

آغاز از خود شنبه 28 فروردین1389 3:37 بعد از ظهر

آغاز از خود

نام‌گذاری سال‌ها، گدشته از فضای رسانه‌ای و تبلیغی كه پیرامون آن پدید می‌آید- و البته در شش‌ماه نخست سال رنگ و بوی آن بیشتر است- اكنون یك راهبرد اساسی برای تغییر و اصلاح فرهنگ عمومی جامعه‌ در جمهوری اسلامی ایران به‌ شمار می‌رود. نگاهی به جدول نام‌ سال‌های گوناگون شمسی در دهه‌ی گذشته نشان می‌دهد كه این نام‌گذاری‌ها بیشتر با هدف ایجاد حركت در بدنه و رأس هرم جامعه به سوی پذیرش و نهادینه‌سازی الگوهای اخلاق اسلامی و اخلاق عمومی صورت می‌گیرد.
 
در جمهوری اسلامی ایران این نام‌گذاری از طرف عالی‌ترین جایگاه سیاسی، یعنی مقام رهبری، صورت می‌گیرد. از نظر حقوقی این جایگاه بالاتر و فارغ از سلیقه‌ها و اختلاف‌ نظرهای فكری و سیاسی تعریف می‌شود و بنا بر ماهیت و وظایف رهبری، بیشترین رابطه را با عموم مردم دارد. از سوی دیگر در زمانه‌ی ما، شخصیت حقیقی رهبر یعنی آیت‌الله خامنه‌ای و نگاه فرهنگی ویژه‌ی ایشان كه بارها از سوی دوست و دشمن به آن اذعان شده است، اهمیت و تأثیر این راهبرد (نام‌گذاری سال‌) را بیشتر می‌كند.
در این حال به نظر می‌رسد سال 1389 كه «همت مضاعف و كار مضاعف» نام گرفته، از جهات خاصی نسبت به سال‌های گذشته متفاوت است. امكان مشاهده‌ی عینی تحقق یا عدم تحقق این شعار در رفتار مردم و حاكمان و به‌طور ویژه در رفتار عالی‌ترین مقام كشوری كه نام‌گذاری سال‌ها نیز ابتكار عمل ایشان است، شاید مهم‌ترین وجه تفاوت نام امسال با دیگر سال‌ها باشد. اگرچه جلوه‌های حركت به‌سوی اصلاح الگوی مصرف در سال 1388 نیز می‌توانست از جهاتی كاملاً ملموس باشد، اما نشانه‌های آن در رفتار رهبر انقلاب- آن اندازه كه پوشش خبری و رسانه‌ای می‌یابد- چندان قابل پیگیری نبود.
نگاهی به تراكم برنامه‌های كاری رهبر انقلاب در روزهای نخستین سال نو- گذشته از حجم انبوه كارها و برنامه‌هایی كه به‌طور مداوم یا موردی اما غیررسمی و غیرعلنی انجام می‌شوند و پوشش رسانه‌ای نمی‌یابند- به‌خوبی نشان می‌دهد كه ایشان تحقق عینی این شعار را سرلوحه‌ی برنامه‌ها و كارهای خود قرار داده‌اند.
البته نگاهی به برنامه‌های رسمی و علنی رهبری در طول یك ‌سال، به‌خوبی نشان می‌دهد كه ایشان حجم انبوهی از دیدارها، بازدیدها، سخنرانی‌ها و احیاناً كارهای اجرایی فراوانی را در برنامه‌ی خود دارند، اما با صرف ‌نظر از پیام نوروزی، مقایسه‌ی برنامه‌های رسمی ایشان در بیست و چند روز ابتدایی سال 1389 با همین روزها در ده ‌سال گذشته، به‌روشنی بیانگر تحقق شعار همت مضاعف و كار مضاعف در رفتار ایشان است:
چنان‌كه آشكار است، بخش مهمی از برنامه‌های فوق را بازدید‌ و سفر به دو منطقه‌ی دور از پایتخت، یعنی خراسان رضوی در شمال شرق و سپس مناطق عملیاتی جنوب غرب كشور تشكیل می‌دهد. این ‌همه در حالی است كه رهبر انقلاب وارد هشتمین دهه از عمر خویش نیز شده‌اند.
«الناسُ علی دين ملوكهم»[1] و «الناس بأمرائهم اشبه منهم بآبائهم»[2] «مردم بر آئین حكومت‌گرانشان هستند» و «مردم به حاكمانشان بیشتر شبیه‌اند تا به پدرانشان.» بنا بر این دو قاعده‌ی اجتماعی، در سال 1389 مردم ایران الگوی بسیارخوب و كاملاً ملموسی جهت تحقق بخشیدن به نام و شعار سال نو در پیش رو دارند. شاید بتوان گفت این اولین‌بار است كه همه‌ی مردم می‌توانند به‌راحتی و با رصد اخبار دیدارها و برنامه‌های رسمی رهبری، تحقق عینی شعار و نام سال را در زندگی و كار آغازگر این حركت بنگرند و از آن الگو بگیرند.

از سوی دیگر تحقق‌بخشی به شعار همت مضاعف و كار مضاعف، نمی‌توانست بدون در نظر گرفتن یك آسیب مهم و عمده بر سر راه گسترش و تعمیق فرهنگ كار مستمر و مؤثر در كشور همراه باشد. این آسیب چیزی نبود جز تعطیلات فراوان و بی‌مورد آغاز سال نو در ایران. از این رو رهبر انقلاب با زود پایان بخشیدن به تعطیلات نوروزی و شروع برنامه‌ و كار جدی، آن‌هم با گستردگی و حجمی بیشتر از همیشه، در سال جدید الگوی خوبی را برای مسئولان و مردمان جمهوری اسلامی ترسیم نمودند. این حركت حتی می‌تواند نشانه و چراغ سبزی برای مجلس و دیگر نهادهای تصمیم‌گیرنده تلقی شود كه از تعطیلاتی كه حتی دامنه‌ای بیشتر از تقویم‌های رسمی یافته است، بكاهند.

رهبر انقلاب در دیدار با جمعى از مسئولان نظام در 16 فروردین امسال فرمودند: «چقدر خوب است كه دستگاه‌هاى رسمى، كار خود را از همان اوان اتمام تعطيلات رسمى شروع كنند. ... هرچه بتوانيد فرهنگ كار و تلاش و حضور در عرصه‌ى كار و سنگر كار را گسترش بدهيد، خيلى خوب است؛ اين به حركت جامعه و نشاط جامعه كمك خواهد كرد.»
این گمان و برداشت از رفتار رهبری، به‌خصوص با یادآوری سخنان مهم ایشان در نخستین نماز جمعه‌ی سال 1381 و تذكر جدی به مسئولان و دست‌اندركاران درباره‌‌ی لزوم كاهش تعطیلات و جدی گرفتن كارها، نزدیك‌تر به واقع می‌نماید: «اين تعطيلات طولانى و بى‏دليل، هيچ منطق عقلايى ندارد. وضع خوبى نيست كه اول سال، روزهاى متوالى -گاهى دو هفته و گاهى بيشتر- همه‌ی چرخ‌هاى فعاليت در كشور از حركت بيفتد. خلاف مقررات هم هست. طبق مقررات تعطيلی‌ها محدود است. ما در ايام سال، تعطيلى زياد داريم كه اين به زيان كشور است. در بعضى از كشورهاى دنيا، طبق فهرستى كه مشاهده مى‏كردم، همه‌ی تعطيلات رسمى در طول سال از پنج شش روز تجاوز نمى‏كند. لكن ما تعطيلی‌هايمان بسيار زياد است. علاوه بر آن هم عده‏اى با بى‏توجهى و بى‏اعتنايى خود به كار، علم، تحصيل و به اشتغالات روزمره‌ی زندگى و كارهاى ادارى و سازندگى، بر اين تعطيلات اضافه هم مى‏كنند؛ آن‏ هم در آغاز سال. بالاخره در اول سال، اول يك دوره‌ی جديد مالى و كارى است. توصيه‌ی مؤكد بنده اين است كه هم مسئولين و هم آحاد مردم عزيزمان تصميم بگيرند اين تعطيلات را كم كنند. اين‌همه تعطيلات پى‏درپى، زيان‌هايى به بار مى‏آورد كه هرچند در اول كار محسوس نيست، لكن نتايج آن براى همه زيان‌بار است.» (خطبه‌های نماز جمعه تهران؛ 17 فروردین 1381)

پی‌نوشت:
1. بحار الانوار؛ ج 10؛ ص8
2. بحار الانوار؛ ج 78؛ ص46
نوشته شده توسط مصطفی غفاری  | لینک ثابت |