درباره بایکوت رهبری در رسانههای بیگانه
جمعه 29 خرداد 88، نه تنها یک روز تاریخی و مهم برای ایرانیان علاقهمند به سرنوشت کشورشان بهشمار میرود، بلکه میتوان آن را در تاریخ رسانههای جمعی غرب نیز یک روز مهم تلقی نمود.19 Jun 2009شاید برای اولینبار بود که مخاطبان پرشمار جهانی، شاهد پخش زندهی همه یا بخشهای مهم خطبههای نماز جمعه تهران به امامت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی ایران توسط رسانههای جمعی غرب بودند.
گشتی در آرشیو خبرگزاریها و رسانههای غربی بهخوبی نشان میدهد که پوشش رسانهای خبری- تحلیلی گسترده سخنان آیتالله خامنهای در نماز جمعه، کاملاً بیسابقه است. علاوه بر این در طول یکسال گذشته- از 29 خرداد 1388 تاکنون- حجم خبررسانی و پردازش اطلاعات و ارائه تحلیلها درباره شخصیت، گفتار و رفتار رهبر جمهوری اسلامی افزایش چشمگیری داشته است.
از آنجا که دسترسی به آرشیو بیشتر این رسانهها در اینترنت آسانتر است، جستوجو در پرکاربرترین پایگاههای اطلاعرسانی خبری در اینترنت درباره این موضوع، میتواند نتایج جالب توجهی بهدست دهد.
بر اساس رتبهبندی آلکسا(www.alexa.com)، سه سایت پربیننده در میان 100 سایت اول جهان به ترتیب عبارتند از:
www.bbc.co.uk (رتبه در آلکسا: 41 یا 43)، www.cnn.com (رتبه در آلکسا: 55 یا 57)، www.nytimes.com (رتبه در آلکسا: 90 یا 92) که با جستوجوی کلیدواژه Khamenei در آنها، به نتایج زیر میرسیم:
در بیبیسی، 81 رکورد با این کلیدواژه ثبت شده که 37 مورد آن به یکسال گذشته برمیگردد. در سیانان، 362 نتیجه به دست میآید که 168 مورد آن مرتبط با رویدادهای سال گذشته در ایران است؛ از 4 گزارش ویدئویی که مربوط به رویدادهای سال 88 و سه مورد آن مستقیماً مرتبط با خطبههای نماز جمعه رهبر انقلاب است: پخش مستقیم، خبررسانی و تحلیل آن. در نیویورکتایمز نیز کل نتایج، 1851 مورد است که در یکسال گذشته، 1360 مورد را شامل میشود. در این میان این رکوردها، گزارش مصور مفصلی نیز از نماز جمعه 29 خرداد دیده میشود.
چیزی که با در نظر گرفتن این نتایج آشکار میشود، آن است که گرچه خطبههای نماز جمعه تهران به امامت آیتالله خامنهای همچون نقطهی عطفی در پوشش رسانهای غرب پیرامون رهبر انقلاب ایران است اما این تغییر رویکرد محدود به این مورد نبوده و در یکسال گذشته، حجم خبرها و تحلیلها و برنامهسازیها درباره رهبر ایران، رشد قابل توجهی یافته است؛ بهگونهای که در برخی موارد معادل حجم پوشش رسانهای تمام بیستسال گذشته رهبری ایشان یا بیش از آن است.
از این رو پرسشهای مهمی به ذهن میرسد:
آیا رهبر انقلاب اسلامی ایران، پیش از برگزاری انتخابات دهم ریاستجمهوری در بایکوت خبری رسانههای غربی بودهاند؟ آیا پس از نماز جمعه تاریخی تهران به امامت ایشان، این بایکوت شکسته شده است؟ پیامدهای این رویداد چه خواهد بود و در برابر آن چه باید کرد؟ پیش از آیتالله خامنه و در زمان رهبری امام خمینی(ره)، رسانههای غربی چه رویکردی در پوشش خبری ایشان داشتند؟ و...
دربارهی این پدیده و چرایی و چگونگی آن، تحریریه دیگران دیدگاه چند تن از کارشناسان رسانه و تبلیغات را جویا شده و پیشینه و پیامدهای این مسأله را بررسی نموده است. آنچه در پی میآید، برگزیدهای از این دیدگاهها و گفتوگوهاست.
این یك بغض است
نادر طالبزاده، كارگردان و مستندساز، بایکوت رهبر انقلاب در رسانههای غربی پیش از خطبههای نماز جمعه خرداد 88 را امری مسلم میداند: "از وقتی ایشان رهبر شدند، تقریباً از ایشان چیزی در رسانههای خارجی پخش نشد تا صدای ایشان شنیده شود یا حتی زیرنویس كلام ایشان دیده شود. حتی در حد بیست ثانیه! در رسانههای اصلی غرب كه همهشان توسط یك گروه كنترل میشود، هیچوقت چنین چیزی پخش نشده است. تا میرسیم به انتخابات كه در 29 خرداد، كل نماز جمعه را چهار شبكهی غربی پخش كردند؛ آنهم بهطور زنده و با ترجمهی همزمان! این اتفاق بسیار نادری بود."
او که بخشی از سالهای زندگی خود را برای تحصیل و کار در غرب گذرانده، برای نشان دادن رویکرد منفی رسانههای بیگانه به رهبر انقلاب، به یک مستند تلویزیونی اشاره میکند که پس از انتخابات دهم ریاستجمهوری ساخته و پخش شده است: "چندی پیش CNN برنامهی مهمی پخش كرد از یك بسیجی كه چهرهاش نشان داده نمیشد ولی مدعی بود كه شاهد خیلی جنایتها بوده و اكنون پناهنده شده است. البته هیچكس دیگری هم شاهد جنایتها نبوده و هیچكسی هم شكایتی نكرده است! این شبكه فقط سایهی تصویر را پخش كرد. صدایش را هم عوض كردند. چند ماه پیش، شبكهی چهار انگلیس هم آن را پخش كرده بود. بلافاصله بعد از اعترافات او، این برنامه بخشی از اجلاس ژنو را نشان داد كه دکتر جواد لاریجانی از وضعیت حقوق بشر ایران دفاع میكرد. بعد هم قسمتی از سخنرانی آقا در حسینیهی امام خمینی(ره) كه همهاش فلو (تصویر غیرشفاف و كدر) بود! یعنی آنها حتی یك تصویر صاف نداشتند كه مثلاً از پرستیوی بگیرند و پخش كنند!؟ در همهی قسمتهای این مستند، تصاویر شارپ (واضح و تمیز) است اما به تصویر رهبری كه میرسد، هم چهرهی ایشان و هم مخاطبان، كدر است. مشخص است كه عمداً تصویر را فلو كردهاند. مثل VHSهای قدیمی بیست و پنج سال پیش است! این یك بغض است. غیر از این، چیز دیگری نمیتواند باشد."
طالبزاده این موضوع را حتی ایده و سوژه مناسبی برای مستندسازی میداند و این پرسش را مطرح میکند که: "همین كه تا پیش از انتخابات اخیر، هیچ چیز قابل اعتنایی از ایشان در غرب پخش نشده... چرا؟ این خودش یك درام است. از چه میترسند؟ چرا پخش نمیكنند؟ تنها چیزی هم كه بعد از بیستسال پخش شد، همان سخنرانی نماز جمعهی بعد از انتخابات بود. اینجا هم میشود پرسید كه چرا و با چه انگیزهای؟ به چه امید داشتند و دل بسته بودند كه آن را پخش كردند؟ چه اتفاقی میخواست بیافتد؟ میشود با چنین رویكردهایی برنامه ساخت. به نظرم موقعش كه برسد، كارهایی خواهد شد."
این مستندساز، در برابر این پرسش که چرا چنین وضعیتی پیش آمده، پاسخ میدهد: "سخنرانیهای ایشان در اینترنت هست و اگر كسانی بخواهند، میتوانند ببینند. كافی است بروند در اینترنت پیدا كنند. امروز اگر كسی علاقه داشته باشد، میتواند. یعنی در دسترس هست. این خودش یك حُسن اینترنت است. ولی در رسانههای رسمی غربی، نه. نمیخواهند به این نیاز دامن بزنند. برای چه باید تصویر دشمنشان را در یك فیلم، نشان دهند؟ ایشان كه قهرمان آنها نیست. آنها از این خشنود نیستند و ایشان را رأس دشمنانشان میدانند. از همه بیشتر، از ایشان میترسند."

او نکتهی جالبی را نیز درباره پیشینه این بایکوت در ذهن دارد: "حتی قبل از رهبری ایشان هم همین بود. در زمان ریاستجمهوری هم روی شخصیت ایشان حساسیت بود. یك ترسی از ایشان دارند. وقتی ایشان برای سخنرانی در اجلاس عمومی به سازمان ملل رفتند، وسط جنگ بود. آمریكاییها آن زمان در خلیج فارس خیلی مانور میدادند. كشتیها و نفتكشهای ما كه میخواستند بروند و بیایند، در محدودیت بودند اما آمریكاییها نفتكشهای كویتی را اسكورت میكردند! و حضورشان در آنجا چشمگیر بود. درست وسط سفر ایشان به نیویورك، با هلیكوپترهای آپاچی به كشتی ایراناجر حمله و عدهای را زخمی كردند. بعد هم ادعا كردند كه این كشتی دارد منطقه را مینگذاری میكند!
این ماجرا را تمام رسانهها، روزنامهها و هفتهنامههای آمریكا و جهان پوشش دادند تا سخنرانی ایشان را كسی نشنود. اصلاً دیده نشد، كاملاً پوشانده شد. من آن زمان هفتهنامهی تایم را دیده بودم. روی جلدش نوشته بود: "دستگیر شده با دستان خونین!" یعنی ایران دارد آنجا مینگذاری میكند... به هر حال آنها موفق شدند اخبار سخنرانی ایشان را بایكوت كنند. یعنی توجه جهان و داخل آمریكا را از ایشان برگرداندند. قبل از آن، هیچوقت برخوردی با این شكل و شدت با هیچكسی نكرده بودند. این اتفاقات هر روز در خلیج فارس میافتاد. ولی برای آن روز یك طراحی رسانهای شده بود.
این نشان میدهد قبل از رهبری روی شخص ایشان حساس بودهاند. چرا این كار را برای دیگران نكردند؟ نمیدانم. دیگران هم به نمایندگی از امام سفر رفتند، ولی این اتفاق برایشان نیفتاد. چه حساسیتی هست كه در مورد آقا آن كار را كردند، كسی نمیداند. این سندی است كه ثابت میكند ماجرای بایكوت، به قبل از فوت امام و آغاز رهبری ایشان برمیگردد. آن موقعیت، تنها موردی بود كه آقا در یك پهنهی تبلیغاتی حساس جهانی ظاهر میشدند. خیلی خوب بود كه همه سكوت كنند، نگاه كنند، ببینند ایشان چه میخواهد بگوید. سخنرانی نیمساعتهی ایشان با آن تن صدای متفاوت و روش سخنرانی خاص ایشان كه به فارسی هم بود، آنقدر جذاب بود كه همه نگاه كنند. اما آنها نمیخواستند. ما این را در همان دوران متوجه شدیم. من از آنجا حساس شدم. برای خودم یك درس رسانهای بود كه چرا این حادثه را برای الآن تنظیم كردهاند!؟"
جایی در زیرزمین رسانه
دکتر حسن خجسته رئیس پیشین صدای جمهوری اسلامی نیز اصل بایکوت رسانهای خارجی رهبر انقلاب در بیستسال گذشته را میپذیرد و موارد اندکی مانند اجلاس سران کشورهای اسلامی در سال 1377 و پوشش مستقیم و خبری- تحلیلی آن از برخی رسانههای غربی را همچون یک استثنا توضیح میدهد.
از نگاه او، بایکوت یا پوشش رسانهای رهبر انقلاب در رسانههای غربی، منطق خاصی دارد. "به نظر من آقا اصلاً در رسانههای آنها مطرح نیست و میتوان گفت بایکوت است. گاهی که مطرح میشود به خاطر ناگزیری آنها از عدم پوشش است! مثلاً وقتی که ایشان موضع مهمی درباره آمریکا یا در موضوع اتمی میگیرند که تأثیرگذار است و نمیشود مطرح نشود. این منطق از دید آنها درست هم هست. چون نباید ایشان بهعنوان الگوی جهانی مطرح شود. تا جایی که ممکن است باید آن را در زیرزمین رسانه نگه داشت. فقط گاهی که ناچارند، به آن سر میزنند."

این کارشناس رسانه و ارتباطات معتقد است که تجربه غرب در مورد پوشش رسانهای گفتار و رفتار امام خمینی(ره) و تأثیر مثبت آن در افکار عمومی دنیا باعث در پیش گرفتن رویکرد بایکوت یا سانسور در رابطه با رهبر انقلاب شده است: "اوائل انقلاب مسائل مربوط به امام را خیلی پوشش میدادند. چون امام انقلاب کرده بود و در اوج انقلاب در فرانسه تشریف داشت، رسانهایتر شد؛ البته باز هم رسانههای غرب، چارهای نداشتند. بعد هم پشیمان شدند و در همان زمان حضرت امام شروع کردند به برنامهسازی علیه ایشان. مثلاً فیلم دلتافورس را ساختند و در آن، عدهای که کاپشن و ریش دارند، هواپیمایی را میدزدند و شهروندان آمریکایی را اذیت میکنند اما در کنار عکس امام نشان داده میشوند! یعنی از همان زمان شروع به تخریب وجهه امام کردند."
خجسته معتقد است رسانههای غربی هیچگاه کسی را که حرف جدی و جدیدی علیه نظام جهانی استکباری میزند، مطرح نمیکنند و گاهی هم اگر طرح میکنند، "... در شبکههای داخلیشان نیست. سیانان داخلی غیر از سیانان بینالمللی است. برای همین است که شاید در آمریکا خیلیها ایران را نشناسند. من در شوروی- مسکو- دیدم که تصور آنها از ایران چیزی مثل افغانستان است. چرا؟ چون روسها خبرهایشان را از غرب میگیرند و غرب هم خبرهایی که درباره ایران دارد، همینطور چیزهای منفی و سیاهنمایی است. بنابراین اگر گاهی امام یا آقا را مطرح میکنند، در چنین زمینهای است: ایران یک کشور بدبخت است و رهبرش ایشان است! در واقع ایشان را بیغرض و بیطرفانه مطرح نمیکنند."
در مورد امام هم اشتباه کردند!
حجتالإسلام میراحمدرضا حاجتی نویسنده کتاب پرمخاطب "عصر امام خمینی(ره)" این نکته که تجربه رسانهای غرب درباره امام خمینی(ره) در اتخاذ رویکرد بایکوت و سانسور نسبت به گفتار و رفتار رهبر انقلاب مؤثر بوده را کاملاً تأیید میکند: "باید به نكته مهمی اشاره كنم كه در برخی اسناد تاریخی به ثبت رسیده است. مسؤول بخش خاورمیانه یكی از تلویزیونهای معروف آمریكا وقتی در اواخر دهه هفتاد به ایران آمده بود، در دیدار با یكی از مدیران مسؤول روزنامههای كثیرالانتشار ما میگوید: ما از دوران امام درسی گرفتیم و آن این بود كه غربیها فكر میكردند وقتی آیتالله خمینی و افكارش را از طریق رسانههایشان به مردم معرفی كنند، یك نوع وازدگی بهوجود میآید و امام و افكارش و انقلاب و ولایت فقیه در گوشه انزوا قرار میگیرد. اما به یكباره دیدند كه این پیام در چهارگوشه دنیا، میان مسیحیها و یهودیها و حتی عدالتخواهان عالم كه شعارهای غیردینی برای مبارزاتشان در نظر گرفته بودند، طرفدار پیدا كرده است. لذا غربیها دیگر نمیخواهند این بلا سرشان بیاید و الآن كه دیگر افكار امام نهادینه شده است، نمیخواهند جانشین امام و افكار و نظریات و دیدگاههایش را به جهان منتقل كنند تا از این جهت متضرر شوند."

این پژوهشگر و نویسنده حوزوی، در تحلیل شیوه برخورد رسانههای بیگانه با مسائل ایران، بر سابقه تقابل آنها با اندیشه ولایت فقیه انگشت میگذارد و بهطور ویژه دورانی را مورد توجه قرار میدهد که برخی مطبوعات در ایران، به پایگاه دشمن* تبدیل شده و نقش مکمل رسانههای بیگانه را یافتند. از دید وی رسانههای مذکور، علاوه بر اصل ولایت فقیه، به مصداق ولایت فقیه هم پرداختند و برای مقابله با شخص رهبری نیز بهطور دقیق و حسابشدهای وارد شده و هجومی رسانهای را آغاز كردند: "شخص رهبر معظم انقلاب و اخبار مرتبط به ایشان را در رسانههای بیگانه و جریان رسانههای داخلی وابسته به شدت تحت سانسور قرار دادند. این جریان تا جایی پیش رفت كه مثلاً نماینده مركز اسلامی لندن، سال هفتاد و شش یا هفتاد و هفت در خصوص انتشار پیام آقا به مناسبت سفر جج و مراسم برائت از مشركین به مجله گاردین مراجعه میكند و پس از پیگیریهای مداوم با سختی و با پرداخت پول زیاد در نهایت موفق به چاپ پیام میشود. اما بعد از چاپ، آنها را به دادگاه میكشانند و از آنها تعهد میگیرند كه دیگر از اینگونه كارها انجام ندهند!"
یک جلسه نهار کوچک
دکتر فؤاد ایزدی عضو هیئت علمی دانشکده مطالعات جهان، به یک چارچوب نظری برای درک رفتار رسانههای غربی اشاره میکند و میکوشد بایکوت یا سانسور اخبار مربوط به رهبری را با آن توضیح دهد: "در ارتباطات، بحثی به نام "دروازبانی خبر" داریم که در هر مجموعهی رسانهای مانند رادیو تلویزیون و خبرگزاریها، توسط سردبیر انجام میگیرد. کاری که دروازبان خبر میکند، انتخاب اخباری است که قرار است منتشر شود و این مسئلهای نیست که مختص غرب باشد؛ بلکه در همهجای دنیا مورد استفاده قرار میگیرد و در کتابهای ارتباطات هم بر این موضوع تأکید شده است.
با توجه به نوعی از دموکراسی که در غرب وجود دارد و شبیه حکومتهای دیکتاتوری خالص نیست، حکومتهای غربی بیش از دیگران نیازمند اقناع و مهار افکار عمومی هستند. آنها اینطور وانمود میکنند که رسانهها آزادند. با اینکه در کتابهای درسی، بحث دروازبانی خبر وجود دارد، نخبگان سیاسی دولتی معمولاً به آن اذعان ندارند؛ گرچه در عمل بیش از حکومتهای دیکتاتوری احتیاج به اقناع افکار عمومی دارند و بسیار بیشتر از دیگر سیستمهای حکومتی روی بحث دروازبانی خبر توجه و تمرکز دارند."

این کارشناس رسانه و ارتباطات نیز که سالهایی را برای تحصیل در رشتههای مرتبط، در غرب گذرانده، با حجتالإسلام حاجتی و دکتر خجسته درباره پیشینه بایکوت یا سانسور اخبار رهبری همافق است: "اشتباهی که غربیها در خصوص انقلاب اسلامی مرتکب شدند این بود که درباره شخصیت و زندگی حضرت امام خمینی، پوشش خبری عادی یا منفی دادند. با توجه به اینکه فکر نمیکردند ایشان انقلاب را به پیروزی برساند، پوشش خبری وسیعی از ایشان ارائه میشد که بیشتر منفی بود. البته این کار در جامعهی غربی که مسلمان نبود یا توجهی به مسائل بینالمللی نداشت، تا اندازهای نسبت به حضرت امام(ره) دید منفی در بین مردم ایجاد کرد اما همین کار در نهایت باعث شد که مسلمانان و افراد آزادیخواه دنیا توجه خاصی به حضرت امام کنند؛ چون میدانستند حرفهایی که امام بیان میکنند، حرفهای خودشان است. بنابراین هدفی که رسانههای غربی داشتند در مورد اکثریت مردم جهان نتیجهی عکس داد. از این رو بعد از فوت امام شاهد بودیم که رسانههای غربی آن پوشش خبری را که نسبت به حضرت امام داشتند، دیگر در مورد رهبر معظم انقلاب اجرا نکردند و اگر میخواستند از بالاترین مقام در ایران نام ببرند، از رئیسجمهور نام میبرند. در واقع رسانههای غربی در پی این بودهاند که اخبار مربوط به رهبری را پوشش ندهند. چرا که اگر این پوشش منفی هم باشد، موجب محبوبیت ایشان بین مسلمانان و آزادیخواهان میشود و این به ضرر آمریکاست. در نتیجه اطلاعات مردم جهان از حضرت امام، بیشتر از اطلاعات ایشان درباره رهبر معظم انقلاب است."
دکتر ایزدی البته این رفتار رسانهای را لزوماً نیازمند یک موافقتنامه و پروتکل رسمی نمیبیند، زیرا: "علیرغم تعدد رسانههای غربی در ظاهر، اگر مالکان آنها را نگاه کنید، به چند کمپانی محدود میرسید. یعنی لازم به امضای توافقنامه نیست؛ کافی است در یک جلسهی نهار کوچک، تصمیمی گرفته شود؛ دیگر نیاز به رسمی کردن تصمیم نیست."
او نیز پوشش خبری رسانههای غربی از نمازجمعه 29 خرداد 88 را یک استثنا میداند؛ چرا که "مسئلهی انتخابات مطرح بود و آنها نمیتوانستند بایکوت کنند. نکتهی قابل ذکر این است که باز هم شما تصویر آقا را در رسانههای دیداری غربی کمتر میبینید و بیشتر پوشش خبری در سطح سایتهاست؛ آنهم بیشتر برای اطلاع مسؤولان و رهبران فکری."
این استاد دانشگاه تهران، پیشنهادی برای برونرفت از فضای موجود ارائه میکند که همانند درخواست طالبزاده برای پیشقدم شدن در ارائهی تصویر رسانهای مطلوب از رهبر انقلاب در جهان، بهوسیله برنامهسازان خودی است: "کاری که باید بکنیم این است که با توجه به گسترش وسایل ارتباط جمعی، از این ابزارها استفادهی بهینهای کنیم. ما دیگر احتیاجی به رسانههای غربی نداریم که رهبر انقلاب را پوشش خبری دهند. اتفاقاً اگر آنها پوشش خبری ندهند، از یک جهت بهتر است؛ چراکه پوشش خبری آنها مسلماً با قصد منفی خواهد بود. اگر خودمان خوب کار کنیم، راحتتر میتوانیم ایشان را معرفی کنیم."
* تعبیر از رهبر انقلاب است؛ در دیدار با جوانان در مصلای امام خمینی تهران/ اول اردیبهشت 1379: متأسّفانه امروز مىبینم همان دشمنى كه بهوسیلهى تبلیغات خود، همّتش این بود كه افكار عمومى یك كشور را به سمتى متوجّه كند، بهجاى رادیوها آمده در داخل كشور ما پایگاه زده است! بعضى از این مطبوعاتى كه امروز هستند، پایگاههاى دشمنند؛ همان كارى را مىكنند كه رادیو و تلویزیونهاى بى.بى.سى و امریكا و رژیم صهیونیستى مىخواهند بكنند! من نه با آزادى مطبوعات مخالفم، نه با تنوّع مطبوعات. اگر بهجاى بیست عنوان روزنامه، دویست عنوان روزنامه در این كشور در بیاید، بنده خوشحالتر هم خواهم بود و از اینكه روزنامههاى كشور زیاد شوند، هیچ احساس بدى ندارم. اگر مطبوعات، آنطورى كه در قانون اساسى هست، مایهى روشنگرى باشند؛ مصالح كشور را رعایت كنند، به نفع مردم قلم بزنند، به نفع دین قلم بزنند، هرچه بیشتر باشند، بهتر است. اما امروز مطبوعاتى پیدا مىشوند كه همهى همّتشان، تشویش افكار عمومى و ایجاد اختلاف و بدبینى در مردم و خوانندگانشان نسبت نظام است! ده عنوان، پانزده عنوان روزنامه، گویا از یك مركز هدایت مىشوند؛ با تیترهاى شبیه به هم در قضایاى مختلف. قضایاى كوچك را بزرگ مىكنند و تیترهایى مىزنند كه هركس این تیترها را مىبیند، خیال مىكند كه همه چیز در كشور از دست رفته است! اینها امید را در جوانان مىمیرانند؛ روح اعتماد به مسؤولان را در آحاد مردم كشور تضعیف مىكنند و نهادهاى اصلى كشور را مورد اهانت و توهین قرار مىدهند! من نمىدانم مدل اینها كجاست و كیست!؟ مطبوعات غربى هم اینطور نیستند! این یك نوع شارلاتانیزم مطبوعاتى است كه امروز بعضى از مطبوعات در پیش گرفتهاند!
آغاز از خود


«الناسُ علی دين ملوكهم»[1] و «الناس بأمرائهم اشبه منهم بآبائهم»[2] «مردم بر آئین حكومتگرانشان هستند» و «مردم به حاكمانشان بیشتر شبیهاند تا به پدرانشان.» بنا بر این دو قاعدهی اجتماعی، در سال 1389 مردم ایران الگوی بسیارخوب و كاملاً ملموسی جهت تحقق بخشیدن به نام و شعار سال نو در پیش رو دارند. شاید بتوان گفت این اولینبار است كه همهی مردم میتوانند بهراحتی و با رصد اخبار دیدارها و برنامههای رسمی رهبری، تحقق عینی شعار و نام سال را در زندگی و كار آغازگر این حركت بنگرند و از آن الگو بگیرند.
از سوی دیگر تحققبخشی به شعار همت مضاعف و كار مضاعف، نمیتوانست بدون در نظر گرفتن یك آسیب مهم و عمده بر سر راه گسترش و تعمیق فرهنگ كار مستمر و مؤثر در كشور همراه باشد. این آسیب چیزی نبود جز تعطیلات فراوان و بیمورد آغاز سال نو در ایران. از این رو رهبر انقلاب با زود پایان بخشیدن به تعطیلات نوروزی و شروع برنامه و كار جدی، آنهم با گستردگی و حجمی بیشتر از همیشه، در سال جدید الگوی خوبی را برای مسئولان و مردمان جمهوری اسلامی ترسیم نمودند. این حركت حتی میتواند نشانه و چراغ سبزی برای مجلس و دیگر نهادهای تصمیمگیرنده تلقی شود كه از تعطیلاتی كه حتی دامنهای بیشتر از تقویمهای رسمی یافته است، بكاهند.
پینوشت:
1. بحار الانوار؛ ج 10؛ ص8
2. بحار الانوار؛ ج 78؛ ص46
استاد انصاری شیرازی که خود از شاگردان مرحوم علامهی طباطبایی و از مدرسان کتاب اسفار آخوند ملاصدرا هستند، از حضرت امام خمینی(ره) نقل میکنند که ایشان فرمودهاند: "انقلاب اسلامی را دو کتاب شکل داده است: اسفار اربعة صدرالمتألهین و جواهرالکلام نجفی.1
بنابراین برخلاف تصورات معمول که بر جنبههای فقهی ولایت فقیه تأکید دارد، به نظر میرسد از نگاه احیاگر اندیشهی ولایت فقیه در دوران معاصر و بنیانگذار حکومت جمهوری اسلامی در ایران، اندیشهی ملاصدرای شیرازی و آنچه او به عنوان حکمت متعالیه در زمینهی فلسفهی اسلامی مطرح نموده، از جایگاه ویژهای در فهم سیاست اسلامی و مقولهی ولایت فقیه برخوردار است.
بر اساس آنچه در کتاب ولایت فقیه آمده، حضرت امام(ره) حتی آن هنگام که به طرح مباحث ولایت فقیه در نجف اشرف- در بهمن ماه 1348 هجری شمسی- مشغول بودند، ادلهی نقلی و فقهی را تنها به عنوان شاهد بر این نظریه مورد توجه قرار میدادند. از دیدگاه ایشان "ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آنها موجب تصدیق میشود و چندان به برهان احتیاج ندارد. به این معنی که هرکس عقاید و احکام اسلام را حتی اجمالاً دریافته باشد، چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد، بیدرنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت. اینکه امروز به ولایت فقیه چندان توجهی نمیشود و احتیاج به استدلال پیدا کرده، علتش اوضاع اجتماعی مسلمانان عموماً و حوزههای علمیه خصوصاً میباشد."2
از آنچه امام(ره) در مقدمهی بحث ولایت فقیه آوردهاند، به روشنی پیداست که در اندیشهی ایشان، عقلانیت کلی حاکم بر اندیشهی اسلامی که فراتر از عقلانیت مندرج در اصول فقه و... است، در پرداختن به ولایت فقیه، جایگاهی اساسی دارد. به عبارت دیگر در تعابیر ایشان در اینباره میتوان گونهای عقلانیت کلامی- فلسفی را آشکارا مشاهده نمود.
حضرت امام بالافصله پس از ضرورت و بداهت ولایت فقیه، به نقش حوزههای علمیه از یکسو و استعمارگران از سوی دیگر در بد معرفی کردن اندیشه و فلسفهی سیاسی اسلام و زمینهسازی برای نهادینه شدن کاستیها و کجرویها، اشاره میکنند و آن را عامل اصلی در ضروری و بدیهی ننمودن ولایت فقیه در زمانهی خود میدانند.
یکی از استادان و پژوهشگران جامعهشناسی معاصر ضمن نقد دلایل کسانی که امام را از معدود فقهای مطرح کنندهی ولایت فقیه دانسته یا دایرهی ولایت فقیه را محدود به امور جزئی پنداشتهاند، به این نکته اشاره میکند که "مطابق نگرش صدرایی، ولایتفقیه، بسطیافتهی نبوت و امامت و تجلی ولایت آنهاست. در نگاه سلسلهمراتبی ملاصدرا3 که تنها تصورش موجب تصدیقش میشود، چگونه ضرورت نبوت توجیه میشود؟ پاسخ این است که با همان ضرورت، امامت توجیه میشود و به همان ضرورت، ولایت فقیه توجیه میشود."4
گرچه در میان پژوهشگران عرصهی فلسفهی سیاسی و اندیشهی سیاسی اسلام، دربارهی امکان و کیفیت فلسفه و اندیشهی سیاسی ملاصدرا مناقشات بسیاری در جریان است. چالش کلی "کاربردی نشدن فلسفهی اسلامی" و عدم شکلگیری "فلسفههای مضاف" (از جمله فلسفهی سیاسی اسلام) بهصورت منسجم و مدون، در کنار نقش استعمارگران و شرقشناسان در پوشیده نگاه داشتن ابعاد اجتماعی و سیاسی دین در تاریخ معاصر ایران، باعث سایه افکندن تردیدها و سؤالهای بسیاری بر اندیشهی سیاسی اسلام و بحث ولایت فقیه و به تبع آن مباحث سیاسی و اجتماعی در فلسفهی ملاصدرا شده است.
آیتالله جوادی آملی که از شارحان برجستهی اندیشهی صدرایی در دوران معاصر بهشمار میرود، معتقد است: "به دو دلیل نمیتوانیم برای تأمین خواستههایمان بهطور مستقیم به سراغ حکمت متعالیه برویم:
1. حکمت متعالیه، فلسفهای مطلق و فلسفهی سیاسی، فلسفهای مضاف است و هیچ فلسفهی مطلقی جز در ارائهی مبانی، پاسخگوی نیاز فلسفههای مضاف نیست.
2. از میزان عمیق و وسیع حکمت متعالیه نباید توقع داشت که مواد جزئی سیاست را تبیین کند. بلکه باید از این ذخیرهی اساسی مبانی را استخراج کنیم. در آن صورت میتوانیم با آن مبانی، مواد سیاست و امثال آن را بفهمیم."5
بنابراین ایشان به تعدیل سطح انتظارات از حکمت متعالیه در زمینهی ارائهی مواد اندیشهی سیاسی و در عین حال اجتهاد برای استخراج این مواد از مبانی این فلسفهی مطلق، قائل هستند. بر این اساس، به نظر میرسد اندیشهی سیاسی صدرالمتألیهن بیش از هرچیز از راه فراهم آوردن مبانی اندیشهی سیاسی- بهویژه ارائهی طرحی انسانشناسانه با آمیختن قرآن و عرفان و برهان- به شکلگیری پایهها و بنیادهای اندیشهی سیاسی معاصر و بحث ولایت فقیه کمک نموده است.
به عبارت دیگر صدرا گرچه در موارد معدودی به نقش سیاسی فقها در دوران غیبت نیز پرداخته، اما مهمترین خدمت او به فلسفهی سیاسی اسلام، آنجاست که با ارائهی گونهای از حکمت نظری و جهانبینی در دستگاه فلسفی خود، نوعی از حکمت عملی و جهانسازی را نیز پیش روی ما مینهد که در آن، بیش از هرچیز به اخلاق و سیاست توجه میشود.
در حکمت متعالیه، پاسخ پرسش بنیادی "انسان کیست؟" که مبنای شکلگیری و جهتیابی علوم انسانی و اجتماعی قرار میگیرد، "حیّ متألّه" است. بدیهی است که ارائهی این تصویر از انسانِ حقیقی، بایدهایی را برای زندگی اجتماعی و سامان سیاسی به دنبال خواهد داشت که ملاصدرا خود در موارد متعددی به آن اشاره نموده است. از نگاه صدرا، "ولایت سیاسی" از آن پیامبران و امامان است که دانش و توان هدایت بشر بهسوی چنین سرانجامی (حیّ متأله شدن) را دارا هستند. مجتهدان نیز در عصر غیبت، قائم مقام ائمهی هُدی هستند:
"بدان که نبوت و رسالت از جهتی منقطع میگردد و از جهتی دیگر باقی است... خدای متعال حکم مبشرات و الهامات و حکم ائمهی معصومین علیهمالسلام و همچنین حکم مجتهدان را برای برای افتاء و ارشاد عوام باقی گذاشت اما اسم و نام نبی و رسول را از آنان سلب فرمود. ولی حکم آنان را تأیید و تثبیت نمود و آنان را که علم به احکام الهی ندارند، مأمور نمود که از اهل علم و از اهل ذکر سؤال کنند... بنابراین مجتهدان پس از امامان معصوم علیهمالسلام در مورد احکام دین، آنگونه که از طریق اجتهاد دریافتهاند، فتوا میدهند؛ هرچند در فتاوا با هم اختلاف داشته باشند."6
البته ممکن است عبارات فوق تنها با "ولایت افتاء" مرتبط پنداشته شوند نه "ولایت سیاسی"؛ اما در پاسخ میتوان گفت: "اولاً سیاق بحث، ریاست بر امور دینی و دنیوی و تعیین مصلحت این دو است؛ ثانیاً از آنجا که خلافت و حکومت برای پیامبر و امام بود، طبق عبارات فوق میتوان آن را برای مجتهدین هم که جانشین پیامبر و ائمه هستند، استظهار کرد؛ ثالثاً در عبارات فوق به "ولایت قضایی" هم تصریح نشده است، اما میدانیم که در داشتن ولایت قضایی برای مجتهدین، اتفاق نظر وجود ندارد؛ رابعاً فقراتی داریم که در آنها بر زعامت و ولایت سیاسی دانایان در همهی ادوار تأکید شده است. طبیعی است که این مستندات شامل مجتهدین هم میشود و یا به عبارت دیگر، تصریح ملاصدرا در باب زعامت مجتهدین در فقدان نبی و امام، مفسّر مستنداتی است که در آنها از سروری حکما و دانایان سخن رفته است."7
نمونهای از این مستندات، در رسالهی کسر اصنام الجاهلیة آمده است: "حکیم الهی و عارف ربانی، سرور عالم است و به ذات کامل خود که منوّر به نور حق و فروغگیرنده از پرتو الهی است، سزاوار است تا نخستین مقصود خلقت باشد و فرمانروا بر همگی خلایق؛ و مخلوقات دیگر به طفیل وجود او، موجود و فرمانبردار اوامر اویند."8
البته روشن است که مجتهد در نظر ملاصدرا، علاوه بر معرفت کامل به اسلام باید در تمامی ابعاد، انسانی خودساخته و به تعبیر وی "حکیم الهی و عارف ربانی" باشد. وی اصرار دارد که الفاظی چون حکیم، شیخ، فقیه و... در معانی اصلی خود بهکار روند، نه در معانی جعلی و تحریف شده.9
"صدرا در مبدأ و معاد میگوید: علما وسایل بین انبیا و مردم هستند و در شواهدالربوبیة میگوید: مجتهدان این سمت را بر عهده دارند. از تلفیق ایندو فرمایش برمیآید که حتی در عصر حضور هم، علما واسطه هستند. در این صورت به تعبیر صدرالمتألهین، اختلاف مجتهدین با یکدیگر، شبیه اختلاف شرایع و مناهج انبیا است. با این تفاوت که انبیا معصوم هستند و عصمت مطرح است و در مجتهدان سخن از عدالت است. از همین روست که حکمت متعالیه، یک ولایت فقیه متعالیه ترسیم کرده است."10
با اینهمه، هنوز هم در اصول و فروع فلسفهی سیاسی برآمده از حکمت متعالیه بحث و جدل در جریان است؛ مانند آنچه پیرامون مسئلهی اقتدارگرایی و مردمسالاری از سوی برخی پژوهشگران مطرح شده است. (نگ کنید به: داوود فیرحی؛ قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام؛ نشر نی؛ 1378)
به هر روی، گرچه شرایط تاریخی و اجتماعی فراوانی دست به دست هم داد و زمینهی پیروزی نهضت اسلامی مردم ایران را فراهم آورد، اما تنها شخصی که در دوران معاصر توانست اندیشهی ولایت فقیه را احیا و آن را در صحنهی واقعی زندگی اجتماعی مسلمانان وارد کند، خود علاوه بر اینکه فقیه بود، از حکیمان روزگار بهشمار میرفت. بنابراین گرچه ولایت فقیه برای همهی فقیهان و علاقهمندان به مباحث دینی مفهومی آشنا بود اما تحقق آن در دوران معاصر، تنها به دست فردی میتوانست صورت گیرد که نگاه حقیقتگرایانه و انسانشناسانهی خود را از حکمت متعالیهی صدرایی برگرفته بود.
آیتالله جوادی آملی تأکید میکند: "صدرالمتألهین برای فقیهی که فیلسوف نباشد، ولایت قائل نیست. بلکه ولایت را برای فقیهی میداند که جامع فقهین- فقه اکبر و فقه اصغر- باشد؛ مانند امام خمینی رضوانالله علیه. بنابراین فرق ولایت فقیه حکمت متعالیه با ولایت فقیه سایر حکمتها این است که در حکمت متعالیه، جامع بین فقهین است ولی در حکمتهای دیگر، فقیه به همین صورت تکبعدی نیز میتواند در جایگاه ولی قرار گیرد."11
اما به نظر میرسد گذشته از اولین بارقههای "دوران تأسیس حکومت اسلامی" که شخصیت حکیم رهبر انقلاب- به معنای فلسفی آن- اهمیت بسیاری داشته، در طول "دوران مبارزه" و سپس "دوران تثبیت جمهوری اسلامی" لایههای فقاهتی در اندیشهی ولایت فقیه بیشتر خود را نشان داده است. این امر را بهطور ویژه میتوان در مسئلهی "تعیین مصلحت عمومی" و تعبیهی نهادی چون "مجمع تشخیص مصلحت نظام" در ساختار قدرت جمهوری اسلامی ایران که در دوران حیات امام(ره) صورت گرفت، مشاهده نمود.
به عبارت دیگر شاید نتوان تضمین نمود که ولیفقیه همواره و در هر شرایط زمانی و مکانی، یک حکیم- به معنای فلسفی معهود آن- باشد، اما این مسئله با ابتنای حاکمیت سیاسی اسلام- که در عصر ما در قالب جمهوری اسلامی تحقق یافته- بر مبانی حکمت متعالیهی صدرا در تضاد قرار نمیگیرد.
سیر و سلوک عقلی و معرفتی، به دایرهی کسانی که رسماً به عنوان حکیم یا عارف شناخته میشوند، محدود نیست و فقیهی که رهبری جامعهی اسلامی را بر عهده میگیرد، با هدایت مردم و اصلاح امور، در واقع به طی مسیر به سوی حق گام برمیدارد که آخرین مرحله از سفرهای چهارگانهی مورد نظر ملاصدرا در دستگاه حکمت متعالیه است.
"از دیدگاه ملاصدرا، عارف ربانی، فیلسوف و حکیم متأله در سفر چهارم به میان مردم میآید. او با احساس تکلیف درصدد است تا به هدایت و اصلاح جامعه بپردازد. وقتی مطالب مربوط به این سیر را میخوانیم، اینگونه به نظر میرسد که امام(ره) آن را پیش روی خود قرار داده و پیاده کرده است. مأموریت او این است که جامعه را اصلاح کند. پس سیاست به معنای صرف اِعمال قدرت که جامعهشناسان سیاسی مطرح میکنند، نیست. بلکه به معنای هدایت و اصلاح است. این نکته جالب است که این اصلاح، بخشی از سیر و سلوک عرفانی عارف است؛ یعنی اگر این اتفاق نیافتد، عرفان عارف، کامل نمیشود. در اینجاست که پیوند میان فرد و جامعه در اندیشهی ملاصدرا و امام نمود مییابد؛ یعنی امام با اصلاح مردم، در حال سلوک عارفانه است."12
* هفتهنامه پنجره؛ شماره 31/ ویژهنامه 4 خوانش از ولایت فقیه
پینوشت:
1. به نقل از حجتالإسلام حمید پارسانیا در نشست "حکمت متعالیه و فلسفه سیاسی در ابران معاصر" که در تاریخ 12 بهمن 1385 در پژوهشکده علوم و اندیشهی سیاسی برگزار شده است.
2. امام خمینی؛ ولایت فقیه؛ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی؛ 1385؛ ص 9
3 . نگاه سلسلهمراتبی در برابر نگاه دوگانهانگار که پیش از ملاصدرا میان فیسلوفان، متکلمان و عارفان رواج داشت، قرار دارد.
4 . عماد افروغ؛ انقلاب صدرایی؛ پگاه حوزه؛ شماره 217
5. عبدالله جوادی آملی؛ سیاست حکمت متعالیه؛ پگاه حوزه؛ شماره 216
6 . ملاصدرا؛ شواهدالربوبیة؛ ص 509
7 . اندیشه سیاسی صدرالمتألهین؛ نجف لکزایی؛ بوستان کتاب قم؛ 1381؛ ص 139
8 . ملاصدرا؛ عرفان و عارفنمایان (کسر اصنام الجاهلیة)؛ ترجمه محسن بیدارفر؛ صص61 تا 63
9. اندیشه سیاسی صدرالمتألهین؛ نجف لکزایی؛ بوستان کتاب قم؛ 1381؛ ص 140
10 . عبدالله جوادی آملی؛ سیاست حکمت متعالیه؛ پگاه حوزه؛ شماره 216
11. همان
12 . عماد افروغ؛ انقلاب صدرایی؛ پگاه حوزه؛ شماره 217

